-
شعر باور میکرد از احمد پروین
1393,03,27 20:31
عاشق اینگونه در این شهر که باور می کرد من چنین عاشق و او قهر که باور می کرد شوکران می چکد از صحبت دل آزارش لب چنین قند و سخن زهر که باور می کرد مثل من منتظری خسته ولی چشم به راه نه کنون در همه دهر که باور می کرد سیل آمد ز فراوانی اشکم امروز چشم خشکیده چنین نهر که باور می کرد
-
شعر دست نوازش از احمد پروین
1393,03,27 20:29
دست نوازش توی ناپیدای غم من را تو پیدا می کنی خلوت آیینه وارم را تماشا می کنی گفته بودی بر سرم دست نوازش می کشی چون به دار آمد سرم اینگونه حاشا می کنی از دلم راز من دیوانه می پرسی چرا ؟ دل به بازی برده ای طرح معما می کنی در زلال چشم تو شفاف شبنم می شوم ادعای قطره را هم وزن دریا می کنی از عبور لحظه های بی تو بودن خسته...
-
شعر ماورای شنیدن از احمد پروین
1393,03,27 20:22
ماورای شنیدن صدای قلب من از تاب گوش بیرون رفت و پیر نبض دلم گریه پوش بیرون رفت صدای ناله من بس که در گلو پیچید به ماورای شنیدن خموش بیرون رفت صدای وحی تو آمد که گریه کن یارا تمام حوصله با این سروش بیرون رفت در آستان پیاله تنم به رقص آمد سزا که جان ز تن باده نوش بیرون آمد کپک زد آتش دل ، سینه گر نمی گیرد به پا قدوم یخ...
-
شعر دل بد از احمد پروین
1393,03,27 20:21
دل بد دیگر سر کارم نگذار ای دل بد از خانه من نکن فرار ای دل بد محشر که شود گناه تو می دانی در دست چپ تو بیشمار ای دل بد در خود نتوان تو بیشتر بنهفتن بنهفته دوباره پیش آر ای دل بد در حوصله تو عشق گلرویان نیست در شان تو هست عشق خار ای دل بد مانند سپند روی آتش رفتی اینگونه شدیم بیقرار ای دل بد برگرد که گلرخان بلا خیزانند...