هم صحبت گل های شقایق شده ام
آخر مرا به چه جرمی میسوزانید؟؟؟
آدم که نکشته ام عاشق شده ام....
عشق یعنی مستی و دیوانگی
عشق یعنی با جهان بیگانگی
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجه ها با چشم تر
عشق یعنی سر به دار آویختن
عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی در جهان رسوا شدن
عشق یعنی مست و بی پروا شدن
عشق یعنی سوختن یا ساختن
عشق یعنی زندگی با باختن
نخواستم هیچ کسی اینو بدونه که عشق تو همش دلوا پسی بود
کنار تو نشستن عین قصه , یه چیزی مث حس بی کسی بود
کنار دستای سرد تو بودن منو از هر چی عشقه سیر کرده
تو و روزای خوش جوونی من , غم توو زندگیمو سیر کرده
حسابش رفته از دستم خدایا , چقدر تحقیر شد قلب صبورم
نمیتونم بگم دوسش ندارم , کنارش هستم و انگاری دورم
حواسش پیش من نیست و نمیخوام حواسم سهم عشق دیگرون بشه
صدای گریه هامو هیچکی نشنید , نمیخوام لحظه هام زندونی باشه
نگاهش میکنم میگه عذابم , میگه هیچ حسی به شعرام نداره
نگاهش معنی غم میده و این دلم بازم واسش یه بی قراره
نخواستم هیچ کسی اینو بدونه که عشق تو همش دلوا پسی بود
کنار تو نشستن عین قصه , یه چیزی مث حس بی کسی بود..
امروز تمام آرزوهایم بر باد میرود
و من , همچون دیوانه ای سر خوش
به فردایی که نمیدانم چیست , دل خوش میکنم
و میگویم از عشق , امید و ایمان
در حالی که سالهاست در امروز مانده ام
امروزی که شبیه کابوس بود
و طعم مرگ میداد
و بوی خون شهوت بار یک انسان...
نمیدونم که نباشی بودنم عین سکوته
حال خونه وقتی که نیستی بدتر از کویر لوته
چشمایی که توو و نبودت فرقی با ابرا ندارن
تو و سکوتم, زنده میشم وقتی اسمتو میارن
عشقی که تو با نبودت اونو اینجا کشوندی
واسش عادت شده دوری, لحظه هایی که تو نبودی
حتی با سردی دستات این بیابون سهم من نیست
دستایی که از تو درون گیر دستای کسی نیست
با سکوتی که تو کردی راهی جز رفتن ندارم
با سکوتت گریه کردم , گریه هامو دوست دارم
وقتی که تو نیستی بساط گریه های من به راهه
اگه تو دوباره باشی زندگیمون رو براه میشه
هنوزم باور ندارم که دلیل گریه هاتم
من که از تو دورم , اما با تو و سکوتت هم صداتم