وقتی عاشقم شدی پاییز بود و خنک بود
توآسمون آرزوت هزارتا بادبادک بود
تنگ بلوری دلت درست مث دل من
کلی لبش پریده بود, همش پر ترک بود
وقتی که عاشقم شدی چیزی ازم نخواستی
توقعت فقط یه کم نوازش و کمک بود
چه روزا که با هم دیگه مسابقه میزاشتیم
که رو گل کدوممون قایق شاپرک بود ؟
تقویم که روزا گذشت دلم یجوری لرزید
راستش دلم خونه ی تردید و شک بود
دیگه نه از تو خبری بود , نه از آرزوهات
قحطی مژده و روزای خوش قاصدک بود
یادم میاد که روزی هوا گرفته بود و
اشکای سرخ آسمون آروم و نم نمک بود
تو در جواب پرسشم فقط همینو گفتی
عاشقیمون یه بازی , شاید الک دولک بود
قصه با تو بودن رو میشه فقط یه جور گفت
کسی رو زخمای قلب من فقط مث یه نمک بود...
بازم یه سال دیگه شد, سالی مث سالهای پیش
دوباره نسل آدما, با غم و غصه , قوم و خویش
سالی که توش کامپیوتر با آدما حرف میزنه
جای ما بازی میکنه, گلوله های برف میزنه
سالی که باز شروع میشه با هدیه های ژانویه
امید عاشقاس فقط, چهاردهم , تو فوریه
یه سال مث سالهای قبل , غریب و بی طاقت و سرد
یه کم خوشی , یه کم بلا , یه دنیا غصه , کلی درد
یه سالی که بهش میگن سال رواج گفتگو
اول سال باز میکنن ادما کلی آرزو
ظالما ظالمن هنوز , عاشقا زردن هنوز
تموم لحظه هاش میشن شبیه سال دوهزار..
امشب تمام خویش را از غصه پرپر میکنم
گلدان زرد یاد را با تو معطر میکنم
تو رفتی و رفتنت یه اتفاق ساده نیست
ناچار این پرواز را این بار باور میکنم
یک عهد بستم با خودم وقتی بیایی پیش من
به احترام رجعتت, من ناز کمتر میکنم
یک شب اگر گفتی برو دیگه ز دستت خسته ام
آن شب برای خلوتت یک فکر دیگه میکنم
صحن نگاهت را به روی اشتیاقم باز کن
من هم ضریح عشق را غرق کبوتر میکنم
شعریست باغ چشم تو , غرق سکوت و آرزو
یک روز من این شعرها رو تا آخر از بر میکنم
گرچه شکستی عهد را مثل غرور ترد من
اما چنان دیوانه ام که با غمت سر میکنم
زیبای من خدا پشت و پناه چشمای عاشقت
با اشک و تکرار و دعا راه تورا تر میکنم.....
می نویسم امشب..
به عشق همان که تنهایی ام را وزن کرد و به سنگینی نگاه منجمدش خرید...
نگاهی که دلم هرگز از دیدنش سرد نخواهد شد..
نگاه محبوس توی یک عکس..
عکسی که نمیدانست, هنوز توی دست های من هست..
می نویسم امشب...
تا لغزش قلمم روح تورا بلغزاند ای همیشگی ام.. ای همیشه بهارم.. ای همیشه سبز...
ای باور قلبی که هزار بار شکسته و هرگز نمی شکند..
ای معنای حضور دلی که فراموش میشود, اما هرگز فراموش نمیبرد..
همیشه دلم میخواسته خودم باشم, اما شبیه تو!!
و امروز از حجم احساس تو دور نیستم..
این قلم از دست های تو نفس میگیرد..
و هست تا هستی!!
بمان کنار غزلواره های تنهاییم..
به نام پاک تو این دل ترانه میگوید
جوانه زد به صدایت بهار غم هایم..
در خلوت دلم , در همنشینی با غمها ببین که چگونه میریزد اشک از این چشمها
این چشمهای خیس, همان چشمهاییست که تو خیره به آن بودی در لحظه دیدار
میفهمی معنای دلتنگ شدن را , میفهمی معنای انتظار را ؟
نه! دلتنگی ان نیست که مرا اینگونه محکوم به سکوت کرده است
انتظار آن نیست که اینگونه مرا محکوم به بیقراری کرده است
خیالی نیست , من همچنان با خیال تو سر میکنم پس بیخیال ...